نقدهای رادیویی من
گزارش رادیویی یازدهمین روز بیست و ششمین جشنواره ی فیلم فجر
گزارش رادیویی دهمین روز بیست و ششمین جشنواره ی فیلم فجر
گزارش رادیویی نهمین روز بیست و ششمین جشنواره ی فیلم فجر
گزارش رادیویی هشتمین روز بیست و ششمین جشنواره ی فیلم فجر
گزارش رادیویی هفتمین روز بیست و ششمین جشنواره ی فیلم فجر
گزارش رادیویی ششمین روز بیست و ششمین جشنواره ی فیلم فجر
گزارش رادیویی پنجمین روز بیست و ششمین جشنواره ی فیلم فجر
گزارش رادیویی چهارمین روز بیست و ششمین جشنواره ی فیلم فجر
گزارش رادیویی سومین روز بیست و ششمین جشنواره ی فیلم فجر
گزارش رادیویی دومین روز بیست و ششمین جشنواره ی فیلم فجر
گزارش رادیویی اولین روز بیست و ششمین جشنواره ی فیلم فجر
خون بازی
تقاطع
کافه ستاره
باغ فردوس،5 بعد ازظهر

لینک های ثابت
نقد بیست و پنجمین جشنواره ی فیلم فجر: مهدی غضنفری
نسیم جنوب
یادداشت های من در نسیم جنوب
نصیر بوشهر
پیغام جنوب
محسن مخملباف
دکتر سروش
بهمن قبادی
مجید مجیدی
پوران درخشنده
ترانه علیدوستی
مانا آقایی
مینرو روانی پور
صادق هدایت
مهدی کرم پور
سینمای ما
چلچراغ
پایگاه خبری فیلم کوتاه
ایران اکتور
بنیاد سینمای فارابی
مجید اسلامی
هفتان
یک پزشک
نیک آهنگ کوثر
امیر قادری
هوشنگ گلمکانی
حمید موذنی
بزرگمهر حسین پور
پرستو دوکوهکی
مرضیه ریاحی
حسین درخشان
عصیان
لیلی نیکونظر
همشهری کاوه
سینمایی که می رفتیم
چند کوچه بالاتر
محمد دادفر
سعید شنبه زاده
شیپور
سلام سینما
محمود دهقانی
مریم قاسمی
وحید پورجماد
شکوفه یاس
بانوی ماه و آب
همسفر عشق
رویو
عبدالمحمد شعرانی
فرزاد دشتی
نوشته های یک دیوانه
عماد دشتی
هوای شرجی
سعید نوذری
ضیافت شادخواران
روزی روزگاری
پویا پولادتن
آرزوها
خاطره ها
این سه نفر
خاطره های سوخته
خلبوس
مداد پر رنگ
خنیا
ناکو
زیبا
جاده
دانشجوی بدبخت
جاویدان
پیدم
زنگ ریاضی
سرو
آسمان آبی
سروش قیصی زاده
ابوذر صغیری
ورار
زندگی زیباست...
محمد لطفی
اسماعیل جاشویی
مجله ی اینترنتی کارنامه
افرند
حمید شعرانی
جاده های روشن
حامد محمودی
حامد اصغری
عمو کامی
نوین تصویر
شیاطین کوچک
من در این دنیای مجازی
گروه سوال
گسار
سماع
خانه وبلاگنویسان بوشهر
لیست وبلاگ های بوشهر
فرم پینگ کردن

لینک های ورودی
www.google.cn
www.review2.blogfa.com
arianna.libero.it
www.google.com.eg
search.virginmedia.com
www.google.com.sa
www.google.com
www.google.com.co
www.google.es
xanax.ordercheap.cn
www.google.com.tr
aolsearch.aol.co.uk
search.comcast.net
www.hedak.blogfa.com
www.google.de
www.google.fr
my.att.net
www.altavista.com
www.cheap-24h.com
www.google.co.uk

آمار بازديدکنندگان
امروز: ۱۸۹ بازدید
دیروز: ۷۴۲ بازدید
این ماه: ۱۸۱۹۶ بازدید
از ابتدا:
۷۴۹۴۹۹ بازدید

۱۸ تير ۱۳۸۷

آغاز تعطیلات تابستانی!

بالاخره تمام شد. امتحاناتم را می گویم و حالا نه حوصله ی گشت و گذار در نت را دارم و نه خوابیدن. انگار نه انگار ثانیه شماری می کردم برای یک خواب طولانیِ چند ساعته که شاید خستگی این چند مدت را از تنم به در کند. اما امروز ظهر خوابم نمی برد! ترجیح دادم به جای این تلاش بیهوده برای خوابیدن، یک فیلم ببینم که البته فیلم هم به دلم ننشست. حالا برای خودم برنامه دارم. کتاب های نخوانده و فیلم های ندیده. در روزهای آینده راجع به سینما بیشتر خواهم نوشت. فعلاً تب و تاب فوتبال خوابیده است.. امیدوارم این روزها بیهوده نگذرند...امیدوارم.

 

 

نظرات(۵)

ساعت۲۱:۵۴ لینک

۱۴ تير ۱۳۸۷

چرا فوتبال برزیل را دوست دارم و فوتبال آلمان را دوست ندارم؟!

جام ملت های اروپا با قهرمانی تیم بسیار خوب اسپانیا تمام شد و امتحانات من هنوز نه! معتقدم سینما و فوتبال بخش مهمی از زندگی هستند. در هر دو، می توانیم نشانه های بارزی از زندگی، شور و هیجان ببینیم. امروزه کمتر کسی را می توان یافت که چندان مایل به تماشای فیلم و یا فوتبال نباشد. این دو مقوله در عین خاص بودن و در عین داشتن طرفداران حرفه ای و خاص، عامه ی مردم را هم به سوی خود جذب کرده است. سینما و فوتبال این روزها بخشی از فرهنگ و زندگی مردم شده است که پیشرفت و پیروزی هایش باعث خوشحالی آن ملت و شکستش باعث تاثر آنان است و اینگونه است که این دو مقوله بخشی از اشک ها و لبخند های یک ملت را شامل می شوند.

 

این جام نیز تمام شد. تصمیم گرفتم برای اختتامیه ی فوتبال نوشت این روزهایم بگویم که چرا برزیل را دوست دارم و  آلمان را نه. این دلایل که بدون ترتیب اولویت نوشته شده اند، تنها برای من اهمیت دارند و دلایل من برای دوست داشتن و نداشتن این دو تیم محسوب می شود، بنابراین نمی توانم بگویم که کاملا منطقی هستند. از برزیل شروع می کنم:

 

       

 

چرا  فوتبال برزیل را دوست دارم؟

 

۱.اعضای خانواده ی ما همگی طرفدار تیم ملی برزیل هستند.(به جز مادرم که در اصل طرفدار برزیل است اما گاه گاهی دلش به حال تیم های افریقایی هم می سوزد و کمی از آن ها جانب داری می کند) من آخرین فرزند خانواده ام هستم که به نسبت اعضای خانواده سن کمتری دارم و اختلاف سنم با بقیه به نسبت زیاد است. بدین ترتیب طرفداری از تیم برزیل چیزی موروثی در خانواده ی ما محسوب می شود! یعنی من از بدو تولدم طرفدار برزیل شدم، همانطور که فامیلم غضنفری شد، ایرانی شدم، بوشهری شدم و مسلمان شدم.

 

۲. وقتی از بدو تولد طرفدار برزیل شدم و به سنی مثل ۵ سالگی رسیدم که توانستم بنشینم و فوتبال ها را تماشا کنم، خوشحال بودم که در خانواده ای متولد شدم که طرفدار برزیل هستند! چون این تیم و بازی هایش از همان کودکی به دلم نشست و به نظرم بهترین تیم جهان محسوب می شد. به همین دلیل از ۷ سالگی به بعد به یک طرفدار واقعی برزیل تبدیل شدم.

 

۳. من آدمی هستم که چندان دوست ندارم در کارهایم شکست بخورم و همیشه دوست دارم پیروز میدان باشم. از آنجا که برزیل تیم اسطوره ای تاریخ فوتبال است و۵  جام جهانی را در کارنامه ی فوتبالی خود دارد، به طبع حالا حالاها من در کل کل کردن ها کم نمی آورم چرا که واضح و مبرهن است که پر افتخارترین تیم تاریخ فوتبال جهان برزیل۵ ستاره است.

 

۴.من طرفدار بازی زیبا و جذاب هستم. از تیم هایی که فقط در پی کسب نتیجه هستند، بیزارم. برزیل و بازی زیبایش در جهان مثال زدنی است. بنابراین من طرفدار بازی زیبا، هجومی و شور انگیز برزیلی ها هستم. از این گذشته بازیکنان این تیم همیشه مثال زدنی هستند. این بازیکنان در همه ی لیگ های مهم دنیا پخش شده اند و به همین دلیل در هر بازی می توان نشانه ای از فوتبال برزیل را به تماشا نشست.

 

۵. در فوتبال،من نه به قیافه اهمیت می دهم، نه به تمدن و نه به پول! آنچه برای من اهمیت دارد فوتبال زیبا و جذاب است. بنابراین اصلا دلم نمی خواهد مثل بعضی ها( و نه همه) طرفدار تیمی باشم که بازیکنان خوش قیافه در آن بازی می کنند. برایم برزیل، تیم بزرگیست، چه بازیکنانش قشنگ باشند و  چه نه! هر چند باید اقرار کنم که رونالدینهو برای من یکی از جذاب ترین چهره های جهان را دارد!!

 

۶. همه ی کشورهای جهان معتقدند که برزیل و فوتبالش در دنیا نمونه است. تا به حدی که ماتائوس کاپیتان اسبق تیم آلمان ، زمانی که به او پیشنهاد مربی گری تیم بایرن مونیخ را داده بودند، گفته بود: ((اینقدر خوشحالم که احساس می کنم پیراهن شماره ی ۱۰ تیم برزیل را پوشیده ام!)). این تیم طرفداران زیادی دارد بنابراین در برد و باخت این تیم، من شادی ها و غم هایم را می توانم با افراد بیشتری به اشتراک بگذارم. 

 

           

 

چرا فوتبال آلمان را دوست ندارم؟

 

۱. در معنای وسیع تری، کل فامیل ما اکثرا برزیلی هستند.اما خانواده ی خاله ام کلاً آلمانی هستند. من همیشه از کودکی وقتی در بازی با دختر خاله هایم بحثمان می شد، این بحث و درگیری هایمان را بی ربط به برزیل و آلمان ربط می دادیم و صدایمان بالا می گرفت و مجبور می شدند پا درمیانی کنند و ما را از هم جدا کنند. گرچه رقابت عادلانه ای نبود . من یک نفر بودم و آن ها سه نفر! علاوه بر این سن آن ها از من بیشتر بود. همین در روحیه ام تاثیر گذاشته و از همان کودکی باعث شد از آلمان متنفر باشم!!

 

۲. وقتی بازی های آلمان را نگاه می کردم، می دیدم دوست نداشتنم چندان هم بی علت نیست. برای من که از بازی های هیجانی و جذاب لذت می بردم، بازی منظم و یا به قول بعضی ها مدرسه ای آلمان به دلم نمی نشست. این تیم بیشتر در پی کسب نتیجه است تا ارائه ی یک فوتبال خوب! هر چند آلمان یورو ۲۰۰۸ با آلمان جام های دیگر کمی تغییر کرده بود و انگار خودشان هم در برخی از بازی ها به این نتیجه رسیده بودند که فوتبال تنها نتیجه نیست و  بعضا زیباتر بازی می کردند.

 

۳. آدم های نچسب زیادی در زندگی ام دیده ام و وقتی ریزتر نگاه کرده ام، متوجه شده ام که اکثر آن ها طرفدار تیم آلمان بوده اند! (من هیچ توهینی به طرفداران تیم آلمان نمی کنم و همانطور که می دانید نوشته ام اکثراً و نه همه! از نظر من در میان دوستان وبلاگ نویسم که با هم کُرکُری داریم، نه عماد نه محمد ، نه فرزاد و نه شیپور عزیز، خدا را شکر جز این نچسب ها نیستند. گرچه با هیچ کدام آنقدرها در ارتباط نبودم و از نزدیک نمی شناسم.)  شاید برمی گردد به روحیه های افراد مختلف. اینکه بعضی ها طرفدار بازی هیجانی و پرشور می شوند و بعضی ها طرفدار بازی های خشک و منظم! اینطوری است که می گویم انگار این طرفداری در برخورد آن ها نیز ظاهر می شود.

 

۴.به عنصر شانس در این تیم معتقدم و فکر می کنم آلمان یکی از خوش شانس ترین تیم های جهان است. بنابراین در زمان هایی که این تیم بد بازی می کند ولی می برد از این تیم بیشتر بدم می آید. چون تیمی که بد بازی کند اصولا دوست دارم که ببازد. حتی اگر برزیل دوست داشتنی باشد. در جام جهانی ۲۰۰۶ اصلا دلم نمی خواست برزیل با این بازی ضعیف صعود کند،چرا که حقش نبود. اما متاسفانه این شانس همیشه به آلمان کمک کرده است.

 

۵. طرفداران آلمان معولا چون افتخارات و میزان جام هایشان از تیمی مثل برزیل کمتر است در نتیجه مجبورند کمی در طرفداریشان بی منطق عمل کنندو مثلا زمانی که برزیل (در اکثر مواقع)  در صدر جدول رده بندی فیفا باشد، اصلا این رده بندی ها برای آن ها معنا ندارد، اما اگر آلمان یک پله از برزیل در این رده بندی ها صعود کند(و البته نه اول باشد!) این رده بندی برای آن ها ارزش و اعتبارش دو چندان می شود! هر چند من چندان از پیش آمدن نکته ای برای کٌرکٌری خواندن بدم نمی آید. به هر حال این ها باعث جذاب تر شدن داستان می شوند!

 

۶.علاوه بر این، من تعداد زیادی از افراد را دیده ام که مثل من تیم آلمان را دوست ندارند. بنابراین احساس می کنم با خیلی از فوتبال دوستان راجع به تیم آلمان نظر مشترکی دارم و بنابراین همچنان برای دوست نداشتن این تیم ترغیب شده ام!

 

در آخر باید بگویم، برای همه ی طرفداران تیم های مختلف احترام قائلم و احساس می کنم بخشی از جذابیت های فوتبال را همین کُر کُری خواندن های طرفداران تیم های مختلف برای یکدیگر، تشکیل می دهد.

 

نظرات(۲۶)

ساعت۱۲:۳۴ لینک

۰۹ تير ۱۳۸۷

وقتی دلم برای نوشتن تنگ می شود!

روزانه: وقتی کیف خوردن سوسیس بندری به سرم می زند!

 

تقریباً امتحانات مهم را گذرانده ام. خوب شده اند،  یعنی راضی ام. در طی این هفته دو امتحان عمومی دارم و فعلاً کمی فرصت استراحت و نوشتن پیش آمده است.دیروز امتحان ترجمه داشتم. متنش آنقدر ها پیچیده نبود و کلاً  یک ساعتی بیشتر وقتم را نگرفت. اما ساعت امتحان خیلی بد بود. برای من که به خواب ظهر عادت دارم، نشستن سر جلسه ی امتحان در ساعت ۴ بد از ظهر یک شکنجه بود. از جلسه ی امتحان که آمدم بیرون، یکی از همکلاسی های دوران دبستانم را دیدم. زل زده بود به من و من نیز نگاهش می کردم. یادم می آید از آن دخترهایی بود که بود و نبودش در کلاس چندان لمس نمی شد! شلوغ نبود و حس و حال نداشت. منتظر بود من بروم جلو!(لابد می دانست که می روم. من آدم برون گرایی هستم و نمی توانم احساسات و عقایدم را مخفی کنم) من هم  پیشقدم شدم و سلام کردم. سلام کرد و گفت ببخشید ! خیلی تغییر کرده ای نشناختم! خندیدم .اما می دانستم از ۷ سالگی به بعد زیاد تغییر نکرده ام، حتی حالا که در عرض این چند ماه ده کیلو لاغرتر شده بودم. همیشه همینطور بوده ام!مهدی (برادرم) همیشه می گوید تو با آن مژده ی۵ سلگی ات که مادر موهایت را دو گیسه می کرد، اصلاً فرقی نکردی و فکر نمی کنم برای ما هیچ وقت بزرگ شوی! نمی دانم چرا خیلی از وقت ها ما نمی خواهیم و یا حوصله ی این را نداریم که سلامی بگوییم و خاطراتی را رقم بزنیم...

 

        

 

وقتی امروز از جلسه ی امتحان به خانه برگشتم، حدوداً ساعت ۶ بود. خسته بودم اما دوست داشتم به بیرون بروم تا هوایی تازه کنم. نمی دانم چطور شده بود به هر تقاطع و چهار رایی که می رسیدم، چراغ ها قرمز می شد. حوصله ی منتظر ماندن را نداشتم. رویا پردازی می کردم، می خواستم دنده هوایی بگیرم! در رویاهایم غرق می شدم و  بعد صدای بوق های ماشین های پشت سر، حواسم را سر جایش می آورد و می دانستم که چراغ سبز شده است... کمی این ور و آن ور دوری زدم، از کنار دریا عبور کردم، روزنامه  خریدم و تصمیم گرفتم، یک ساندویچ سوسیس بندری بخورم! وقتی وارد مغازه ی کوچک و خیلی معمولی ساندویچی شدم، دو افغانی در حال خوردن ساندویچ بودند. هر دو تای آنها به علاوه ی فروشنده ی ساندویچی با تعجب نگاهم کردند و وقتی ساندویچ سوسیس بندری سفارش دادم، کم مانده بود شاخ در بیاورند! کلاً خوب است آدم گاه گاهی کافی شاپ ها، پیتزا ساندویچی ها و رستوران های با کلاس و شیک را کنار بگذارد و یک ساندویچ سوسیس بندری بخورد! باور کنید کیف می دهد!!

 

شجاعانه:وقتی من شجاع می شوم!

 

 دیشب به دست خودم و به وسیله ی دمپایی رو فرشی ام، یک مارمولک کشتم و  از شجاعتم شگفت زده شدم. حالا کشتنش به کنار. وقتی مارمولک بیچاره روی زمین ولو شد و مرد، نمی دانستم چطور بردارمش و به سطل زباله بیاندازمش! آخر از تصور اینکه بخواهم بدنش را زیر دستانم لمس کنم، چندشم می شد و می ترسیدم. دستمال کاغذی که نازک بود و  اگر با آن برش می داشتم ، به هر حال بدنش را زیر دستانم حس می کردم.تصمیم گرفتم با کاغذ این کار را انجام دهم. اما راستش نتوانستم. تمام شجاعتم را در کشتنش به خرج داده بودم و دیگر چیزی باقی نمانده بود! مجبور شدم پدر را از خواب بیدار کنم تا از شر جنازه اش راحت شوم!

 

 

جالبانه: وقتی مصطفی غضنفری، میشل فوکو می شود!

 

به خانه که رسیدم، خسته تر از پیش بودم. روی تختم دراز کشیدم. روزنامه گرفته بودم. به علاوه ی چلچراغ و فیلم. چلچراغ شماره ی ۳۰۰ را که باز کردم، شروع کردم به خواندن محرمانه. مسعود مرعشی محرمانه ی چلچراغ را می نویسد. در پاراگراف اولش، در خط های میانی نوشته بود: میشل فو کو می گوید: "این جهان علاوه بر پوچ بودن، یک بازی نیز هست. اگر از بازی های این جهان خوشتان نمی آید بازی دیگری بیافرینید و مرا هم به بازی دعوت کنید!" این پست را که یادتان می آید؟! با خواندن این جمله هم تعجب کردم و هم خنده ام گرفت. زنگی به مصطفی زدم و با هم خندیدیم. راستش این جمله را مصطفی(برادرم) به من گفته بود و من به صورت اس ام اس، اینجا و آنجا فرستاده بودم و زیرش نوشته بودم: از گفته های یک فیلسوف ساکن در محله ی جبری! گرچه جمله ها اصولا به صورت طنز به نویسندگانشان نسبت داده شده بودند، اما نمی دانم چطور یکهو، مصطفی غضنفری میشل فوکو شده بود؟!

 

فینالانه: وقتی من خوشبینم که حق به حق دار می رسد!

 

امروز، بازی فینال بین دو تیم اسپانیا و آلمان برگزار می شود. راستش این روزهای جام بد نگذشت. کمی حس فوتبالی گرفتیم، کمی غیرتی شدیم کمی بحث کردیم و کمی هم برای هم کری خوانیدم. اما خوب، امیدوارم تیمی که در فینال بهتر بازی می کند، جام را ببرد . راستش با تیم آلمان میانه ی خوبی ندارم. هیچ وقت نداشته ام. کاری به طرفدارانش ندارم، اما باز هم می گویم از این تیم بیزارم. چه جام ببرد و چه نبرد، برای من آلمان هیچ وقت تیم خوبی نخواهد بود. من از این تیم کینه دارم. کینه ای که اصلا نمی دانم منشا آن از کجاست. فقط همین را می دانم که خیلی ها مثل من این تیم را دوست ندارند. چرایش مشخص نیست ولی حتما مشکلی در میان است!

 

بعد نوشت:

 

                         

 

چه بازی ای کرد این اسپانیا!بازیکنانش فوق العاده بودند. این سنای برزیلی چه کرد!خدا را شکر خوشبینی ام جواب داد. می دانستم در فینال باید حق به حق دار برسد. نمی توانم بگویم آلمان در این بازی از نعمت شانس هم بی نصیب بود. باز هم شانس آورد. باید بیشتر از این گل می خورد. بازی امشب اسپانیا را دیدید؟ این یعنی فوتبال زیبا! تیم اسپانیا در این جام بدون هیچ باختی و با بازی های زیبا نشان داد که چه قدر تیم خوبیست.(اما فراموش نکنید، اینجا اروپا بود. در کل برزیل چیز دیگریست.)

 

نظرات(۴۱)

ساعت۰۰:۲۸ لینک

۰۲ تير ۱۳۸۷

من بی طرفم!!

         

تصمیم را گرفتم! اما دیر! دیگر نمی خواهم در این جام طرفدار تیمی باشم. شانس امسال با من یار نیست. اول که پرتغال حذف شد، حالا هلند و بعد می ترسم اسپانیا هم حذف شود. بهتر است بروم از همان آلمان طرفداری کنم، شاید حذف شود! نمی دانم هلند امشب چه مرگش شده بود( نمی توانم جمله ی مناسب تری پیدا کنم) روسیه خیلی خوب بازی کرد و درخیلی از جاها خیلی بهتر از هلند. تیم ۱۰ نفره اش اصلا انگار ۱۰ نفره نبود. هلند در وقت اضافه که از لحاظ بدنی هم کم آورد. اما هلند را دوست داشتم. تا آخرین لحظات می دانستم شاید حق روسیه است، اما برد هلند را به انتظار می کشیدم ....

من دیگر نمی خواهم در این جام طرفدار تیمی باشم. نمی خواهم با طرفداری ام اسپانیای بیچاره هم حذف شود...چه سرخورده شدم من در این جام! نکند نحس شده ام؟! چه قدر بد می گذرد. همیشه تیم های دوست داشتنی ام برنده می شدند. این جام مثل هیچ جامی نیست..غیر قابل پیش بینی، تلخ و حذف یکی یکی از تیم های بزرگ دوست داشتنی.. من دارم معنی تلخ شکست را می چشم! یکی ، یک لیوان آب خنک به من بدهد..!

پ.ن: دوئل دو مربی هلندی خیلی تماشایی بود و در آخر گاس هیدینکِ هلندی نشان داد چه مربی بزرگی است..

بعد نوشت:

خدا را شکر این اسپانیا روسفیدمان کرد!وگرنه من داشتم از غصه دق می کردم! بدون هیچ تعصب و طرفداری واقعا برد امشب حق اسپانیا بود، خیلی بهتر از ایتالیا بازی کرد. دیدن این سنای برزیلی و بازی خوبش هم کلی کیف داد(این یکی کمی با چاشنی تعصب و شوخی بود!!)

 

نظرات(۴۳)

ساعت۰۰:۴۴ لینک

۲۷ خرداد ۱۳۸۷

فیلمی ضعیف، فوتبالی زیبا و یک خبر تاسف برانگیز...

  

فیلمٍ فریاد مورچه ها روند رو به نزول محسن مخملباف را آشکارا به تصویر کشیده است. فیلم سراسر شعار می دهد و یک سری سکانس های بی معنی و انتزاعی تحویل تماشاگر می دهد. بازیگری ها وحشتناک ضعیف است، آن چندان که کار به جایی کشیده است که بازی مجری تلویزیون آمریکا از بازی مرد بازیگر فیلم چند پله بهتر است! دیالوگ ها  بی معنی و شعاری اند و بازیگرانش به سردترین شکل ممکن آن ها را بیان می کنند. فیلم بیش از حد ضعیف و بی معنی است فقط شاید برای افرادی که علاقه مند به مباحث سیاسی-اجتماعی هستند و چندان بینش و سواد سینمایی ندارند و همیشه در فیلم ها به دنبال حرف هستند، این فیلم حرف هایی برای گفتن به آنها داشته باشد!!!

                                                          ---------------------------

      

بازی دیشب بین دو تیم ترکیه و چک، یک بازی نفس گیر، جذاب و غیر قابل پیش بینی بود. نیمه ی اول، چک برتری اش را به رخ کشید و در نیمه ی دوم ترکیه خودش را دوباره پیدا کرد. هر چند به نظر من کمر تیم چک را  اشتباه یکی از سه دروازه بان مطرح دنیا- پیتر چک- شکست وگرنه این تیم شاید حالا به مرحله ی بعد صعود کرده بود.(هرچند شخصاَ در نیمه ی دوم دلم می خواست ترکیه برنده ی میدان باشد)

 

                                                        ----------------------------

 

با خواندن این خبر نمی دانستم چه واکنشی نشان دهم. اما قضیه سخت تر از آن بود که قابل هضم باشد. (هر چند دیگر باید کم کم به این مسائل عادت کرده باشیم. دیگر این چیزها دارد عادی می شود!) فعلاً گیر داده ایم به طرح امنیت اجتماعی. کاش اول  امنیت را در دانشگاه برای دختران دانشجو ایجاد می کردیم...فقط  می توانم بگویم متاسفم.همین!

 

مرتبط:

 

لینک خبر در سایت تابناک  /  لینک خبر در سایت BBC  /   لینک خبر در سایت خبرنامه ی امیر کبیر

 

  /    و یک دیدگاه راجع به این موضوع

 

بعد نوشت:

 

چه فوتبالی بود بازی امشب بین پرتغال و آلمان.کلی کیف کردم. چه بازی ای کرد پرتغال.فقط برنده ی میدان نبود.متاسفانه دروازه بان پرتغال(ریکاردو)  کمر تیم پرتغال را شکست. چه گل های بچه گانه ای خورد. من عاشق این فوتبال زیبا هستم. البته پرتغال امشب بی اشتباه هم نبود.فقط متاسفم که حذف شد، این تیم حقش بیشتر از این بود.

 

نظرات(۲۹)

ساعت۱۰:۵۲ لینک

صفحه بعدی صفحه قبلی
موضوعات
نقد فیلم
سینمایی
شعر
شخصی-سینمایی
شخصی
عمومی
فوتبالی
English
جشنواره ی فیلم فجر26

بایگانی
تير ۱۳۸۷
خرداد ۱۳۸۷
ارديبهشت ۱۳۸۷
فروردين ۱۳۸۷
اسفند ۱۳۸۶
بهمن ۱۳۸۶
دی ۱۳۸۶
آذر ۱۳۸۶
آبان ۱۳۸۶
مهر ۱۳۸۶
شهريور ۱۳۸۶
مرداد ۱۳۸۶
تير ۱۳۸۶
خرداد ۱۳۸۶
ارديبهشت ۱۳۸۶
فروردين ۱۳۸۶
اسفند ۱۳۸۵
بهمن ۱۳۸۵
دی ۱۳۸۵
آذر ۱۳۸۵
آبان ۱۳۸۵
مهر ۱۳۸۵
شهريور ۱۳۸۵
مرداد ۱۳۸۵
تير ۱۳۸۵
خرداد ۱۳۸۵
ارديبهشت ۱۳۸۵
فروردين ۱۳۸۵
اسفند ۱۳۸۴
بهمن ۱۳۸۴
دی ۱۳۸۴
آذر ۱۳۸۴
آبان ۱۳۸۴
مهر ۱۳۸۴
شهريور ۱۳۸۴
مرداد ۱۳۸۴

برو به تاریخ :



صفحات
۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲ ۱۳ ۱۴ ۱۵ ۱۶ ۱۷ ۱۸ ۱۹ ۲۰ ۲۱ ۲۲ ۲۳ ۲۴ ۲۵ ۲۶ ۲۷ ۲۸ ۲۹ ۳۰ ۳۱ ۳۲ ۳۳ ۳۴ ۳۵ ۳۶ ۳۷ ۳۸ ۳۹ ۴۰ ۴۱ ۴۲ ۴۳ ۴۴ ۴۵ ۴۶ ۴۷ ۴۸ ۴۹ ۵۰ ۵۱ ۵۲

کلوز آپ

 

مژده غضنفری/بلاگر، روزنامه نگار و منتقد فیلم-دانشجوی کارشناسی زبان و ادبیات انگلیسی

وبلاگ من بایگانی نوشته ها و دغدغه های سینمایی و غیر سینمایی من است. جایی که با دوستانی مجازی و غیر مجازی به بحث می نشینیم و سعی می کنیم متفاوت بودن و بعضاً بهتر بودن را تجربه کنیم و همچنین در این بین تلاش می کنیم با حقایق وجود یکدیگر آگاه شویم و سعی در پیشرفت یکدیگر داشته باشیم. باشد که بهترین باشیم و پایدار!

مرتبط:

صفحه ی اصلی وبلاگ

ایمیل نویسنده

زوم( نوشته های من در نشریات)

زندگی یعنی فیلم،فوتبال و دیگر هیچ!

 

۱. سینما کانون فیلم "انعکاس" به کارگردانی " رضا کریمی" را اکران کرده است. فیلم را در جشنواره ی فیلم فجر در بهمن ماه سال پیشین دیدم. فیلمنامه ی انعکاس، بسیار خوب به نگارش در آمده است اما متاسفانه کارگردان آن چندان نتوانسته فیلم را به خوبی فیلمنامه اش به تصویر بکشد. با این حال انعکاس فیلم خوش ساخت و متوسطی در سینمای ایران محسوب می شود و دیدن یکباره اش خالی از لطف نخواهد بود. در بیست و ششمین جشنواره ی فیلم فجر  در میان انبوه فیلم های ضعیف شرکت کننده ،انعکاس به نسبت خیلی از فیلم ها، فیلم بهتری محسوب می شد. از حق نباید گذشت که سینما کانون و سینما بهمن در طی این مدت چند ساله، در اکران فیلم ها، روند رو به رشدی داشته اند، با این حال من نمی دانم بالاخره تکلیف اکران فیلم های "به همین سادگی" یا "پابرهنه در بهشت" چه شد؟!...

  ادامه ی مطلب...

--------------------------------------

 آرشیو نوشته های مطبوعاتی من

ارتباط
تماس با نویسنده:
mozhdeh_ghazanfari@yahoo.com

نام:

ایمیل
وب سایت:
"موضوع:
متن نامه:
© Copyright weblog 2005

Copyright © MOZHDEH.COM 2004. All Rights Reserved
powered by :
KHALIJ FARS ONLINE