جام ملت های اروپا با قهرمانی تیم بسیار خوب اسپانیا تمام شد و امتحانات من هنوز نه! معتقدم سینما و فوتبال بخش مهمی از زندگی هستند. در هر دو، می توانیم نشانه های بارزی از زندگی، شور و هیجان ببینیم. امروزه کمتر کسی را می توان یافت که چندان مایل به تماشای فیلم و یا فوتبال نباشد. این دو مقوله در عین خاص بودن و در عین داشتن طرفداران حرفه ای و خاص، عامه ی مردم را هم به سوی خود جذب کرده است. سینما و فوتبال این روزها بخشی از فرهنگ و زندگی مردم شده است که پیشرفت و پیروزی هایش باعث خوشحالی آن ملت و شکستش باعث تاثر آنان است و اینگونه است که این دو مقوله بخشی از اشک ها و لبخند های یک ملت را شامل می شوند.
این جام نیز تمام شد. تصمیم گرفتم برای اختتامیه ی فوتبال نوشت این روزهایم بگویم که چرا برزیل را دوست دارم و آلمان را نه. این دلایل که بدون ترتیب اولویت نوشته شده اند، تنها برای من اهمیت دارند و دلایل من برای دوست داشتن و نداشتن این دو تیم محسوب می شود، بنابراین نمی توانم بگویم که کاملا منطقی هستند. از برزیل شروع می کنم:

چرا فوتبال برزیل را دوست دارم؟
۱.اعضای خانواده ی ما همگی طرفدار تیم ملی برزیل هستند.(به جز مادرم که در اصل طرفدار برزیل است اما گاه گاهی دلش به حال تیم های افریقایی هم می سوزد و کمی از آن ها جانب داری می کند) من آخرین فرزند خانواده ام هستم که به نسبت اعضای خانواده سن کمتری دارم و اختلاف سنم با بقیه به نسبت زیاد است. بدین ترتیب طرفداری از تیم برزیل چیزی موروثی در خانواده ی ما محسوب می شود! یعنی من از بدو تولدم طرفدار برزیل شدم، همانطور که فامیلم غضنفری شد، ایرانی شدم، بوشهری شدم و مسلمان شدم.
۲. وقتی از بدو تولد طرفدار برزیل شدم و به سنی مثل ۵ سالگی رسیدم که توانستم بنشینم و فوتبال ها را تماشا کنم، خوشحال بودم که در خانواده ای متولد شدم که طرفدار برزیل هستند! چون این تیم و بازی هایش از همان کودکی به دلم نشست و به نظرم بهترین تیم جهان محسوب می شد. به همین دلیل از ۷ سالگی به بعد به یک طرفدار واقعی برزیل تبدیل شدم.
۳. من آدمی هستم که چندان دوست ندارم در کارهایم شکست بخورم و همیشه دوست دارم پیروز میدان باشم. از آنجا که برزیل تیم اسطوره ای تاریخ فوتبال است و۵ جام جهانی را در کارنامه ی فوتبالی خود دارد، به طبع حالا حالاها من در کل کل کردن ها کم نمی آورم چرا که واضح و مبرهن است که پر افتخارترین تیم تاریخ فوتبال جهان برزیل۵ ستاره است.
۴.من طرفدار بازی زیبا و جذاب هستم. از تیم هایی که فقط در پی کسب نتیجه هستند، بیزارم. برزیل و بازی زیبایش در جهان مثال زدنی است. بنابراین من طرفدار بازی زیبا، هجومی و شور انگیز برزیلی ها هستم. از این گذشته بازیکنان این تیم همیشه مثال زدنی هستند. این بازیکنان در همه ی لیگ های مهم دنیا پخش شده اند و به همین دلیل در هر بازی می توان نشانه ای از فوتبال برزیل را به تماشا نشست.
۵. در فوتبال،من نه به قیافه اهمیت می دهم، نه به تمدن و نه به پول! آنچه برای من اهمیت دارد فوتبال زیبا و جذاب است. بنابراین اصلا دلم نمی خواهد مثل بعضی ها( و نه همه) طرفدار تیمی باشم که بازیکنان خوش قیافه در آن بازی می کنند. برایم برزیل، تیم بزرگیست، چه بازیکنانش قشنگ باشند و چه نه! هر چند باید اقرار کنم که رونالدینهو برای من یکی از جذاب ترین چهره های جهان را دارد!!
۶. همه ی کشورهای جهان معتقدند که برزیل و فوتبالش در دنیا نمونه است. تا به حدی که ماتائوس کاپیتان اسبق تیم آلمان ، زمانی که به او پیشنهاد مربی گری تیم بایرن مونیخ را داده بودند، گفته بود: ((اینقدر خوشحالم که احساس می کنم پیراهن شماره ی ۱۰ تیم برزیل را پوشیده ام!)). این تیم طرفداران زیادی دارد بنابراین در برد و باخت این تیم، من شادی ها و غم هایم را می توانم با افراد بیشتری به اشتراک بگذارم.

چرا فوتبال آلمان را دوست ندارم؟
۱. در معنای وسیع تری، کل فامیل ما اکثرا برزیلی هستند.اما خانواده ی خاله ام کلاً آلمانی هستند. من همیشه از کودکی وقتی در بازی با دختر خاله هایم بحثمان می شد، این بحث و درگیری هایمان را بی ربط به برزیل و آلمان ربط می دادیم و صدایمان بالا می گرفت و مجبور می شدند پا درمیانی کنند و ما را از هم جدا کنند. گرچه رقابت عادلانه ای نبود . من یک نفر بودم و آن ها سه نفر! علاوه بر این سن آن ها از من بیشتر بود. همین در روحیه ام تاثیر گذاشته و از همان کودکی باعث شد از آلمان متنفر باشم!!
۲. وقتی بازی های آلمان را نگاه می کردم، می دیدم دوست نداشتنم چندان هم بی علت نیست. برای من که از بازی های هیجانی و جذاب لذت می بردم، بازی منظم و یا به قول بعضی ها مدرسه ای آلمان به دلم نمی نشست. این تیم بیشتر در پی کسب نتیجه است تا ارائه ی یک فوتبال خوب! هر چند آلمان یورو ۲۰۰۸ با آلمان جام های دیگر کمی تغییر کرده بود و انگار خودشان هم در برخی از بازی ها به این نتیجه رسیده بودند که فوتبال تنها نتیجه نیست و بعضا زیباتر بازی می کردند.
۳. آدم های نچسب زیادی در زندگی ام دیده ام و وقتی ریزتر نگاه کرده ام، متوجه شده ام که اکثر آن ها طرفدار تیم آلمان بوده اند! (من هیچ توهینی به طرفداران تیم آلمان نمی کنم و همانطور که می دانید نوشته ام اکثراً و نه همه! از نظر من در میان دوستان وبلاگ نویسم که با هم کُرکُری داریم، نه عماد نه محمد ، نه فرزاد و نه شیپور عزیز، خدا را شکر جز این نچسب ها نیستند. گرچه با هیچ کدام آنقدرها در ارتباط نبودم و از نزدیک نمی شناسم.) شاید برمی گردد به روحیه های افراد مختلف. اینکه بعضی ها طرفدار بازی هیجانی و پرشور می شوند و بعضی ها طرفدار بازی های خشک و منظم! اینطوری است که می گویم انگار این طرفداری در برخورد آن ها نیز ظاهر می شود.
۴.به عنصر شانس در این تیم معتقدم و فکر می کنم آلمان یکی از خوش شانس ترین تیم های جهان است. بنابراین در زمان هایی که این تیم بد بازی می کند ولی می برد از این تیم بیشتر بدم می آید. چون تیمی که بد بازی کند اصولا دوست دارم که ببازد. حتی اگر برزیل دوست داشتنی باشد. در جام جهانی ۲۰۰۶ اصلا دلم نمی خواست برزیل با این بازی ضعیف صعود کند،چرا که حقش نبود. اما متاسفانه این شانس همیشه به آلمان کمک کرده است.
۵. طرفداران آلمان معولا چون افتخارات و میزان جام هایشان از تیمی مثل برزیل کمتر است در نتیجه مجبورند کمی در طرفداریشان بی منطق عمل کنندو مثلا زمانی که برزیل (در اکثر مواقع) در صدر جدول رده بندی فیفا باشد، اصلا این رده بندی ها برای آن ها معنا ندارد، اما اگر آلمان یک پله از برزیل در این رده بندی ها صعود کند(و البته نه اول باشد!) این رده بندی برای آن ها ارزش و اعتبارش دو چندان می شود! هر چند من چندان از پیش آمدن نکته ای برای کٌرکٌری خواندن بدم نمی آید. به هر حال این ها باعث جذاب تر شدن داستان می شوند!
۶.علاوه بر این، من تعداد زیادی از افراد را دیده ام که مثل من تیم آلمان را دوست ندارند. بنابراین احساس می کنم با خیلی از فوتبال دوستان راجع به تیم آلمان نظر مشترکی دارم و بنابراین همچنان برای دوست نداشتن این تیم ترغیب شده ام!
در آخر باید بگویم، برای همه ی طرفداران تیم های مختلف احترام قائلم و احساس می کنم بخشی از جذابیت های فوتبال را همین کُر کُری خواندن های طرفداران تیم های مختلف برای یکدیگر، تشکیل می دهد.